اعتراف میکنم که...
اول دبستان که بودم زنگ تفریح که میشد از ترس اینکه آخر زنگ تفریح نتونم صفو پیدا کنم یکی از هم کلاسیامو نشون می کردم تا آخر زنگ تعقیبش می کردم که صفو پیدا کنم
چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایع شدن دیوارو گاز گرفتم
اون زمونا که
از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم
تو در یخچال دیدم بلنده و جا نمیشه.
درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب
دیدم نه، بازم جا نمیشه!
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۱۰ ساعت 4:24 PM توسط انجمن علمی
|
انجمن علمی دانشجویی دانشکده منابع طبیعی دانشگاه ارومیه با تاسیس محل جدید این دانشکده و پس از وقفه ای کوتاه فعالیت خود را در زمینه هایی مانندبرگزاری کارگاهها و مراسمات مختلف همچنین کمک به دانشجویان این دانشکده در زمینه های علمی و مهارتی و ...اغاز کرد,امید است بتوانیم در وبلاگ فوق گوشه ای از فعالیت های این دوستان را ذکر کنیم.