موشی در خانه ی صاحب مزرعه ای ,تله موش دید...

به مرغ , گوسفند و گاو خبر داد.

همه گفتند: تله موش مشکل توست , به ما ربطی ندارد!

بر حسب قضا... ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید.

از مرغ برایش سوپ درست کردند,

گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند,

و گاو را برای مراسم ترحیم کشتند!

و در تمام این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه میکرد.....

و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت می اندیشید!!!