بر حسب رسم قضا...

روزی دروغ و حقیقت با هم راهی سفر شدند؛

تا اینکه در راه به رودخانه ای رسیدند...

دروغ از حقیقت خواست تا در آن رود  آب تنی کنند!

حقیقت به سادگی لباس هایش را درآورد و در آب پرید.......

دروغ لباس های حقیقت را پوشید و از آنجا دور شد!

و از آن روز . . . !

همه دروغ را در لباس حقیقت دیدند!!!